نوشته شده توسط : احسان پارس

من بچه آبادانم میگن خیلی باحالم  نمی دونی یه روز رفتم بستنی بخرم  و بخورم .

بروسلی لب جوب نشسته بود داشت گیتار میزد .  گفتم  مگه نمی دونییییییی اینجا ایرانه خندید گفت مگه نمی دونی من هم بروووووووسلی هستم .

 



:: برچسب‌ها: خاطرات من و بروسلی , بروسلی , اس ام اس بروسلی , داستان بروسلی , داستانک بروسلی , خنده بازار بروسلی ,
:: بازدید از این مطلب : 96
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یک شنبه 28 خرداد 1391 | نظرات ()

صفحه قبل 1 صفحه بعد